توکا🌱

در جستجوی زندگی و آرامش

غرور

توکا🌱 توکا🌱 · توکا🌱 ·

میدونید همیشه با خودم میگم خدایا توی هر جایگاهی قرارم دادی هیچ وقت اجازه بهم نده مغرور بشم ، اعتماد بنفسم اینقدری باشه بتونم به بقیه حس خوبی بدم که طرف از جاش برای تلاش به خودش بلند بشه ولی مغرور نه !

امشب ی جایی اومدم که طرف داروسازه خونه ی ان تومنی و و و بماند از دارایی هاش خب بعد سه تا دختر داره که هر سه ازدواج کردن و این پدر خونه ی هر سه نفر رو تامین میکنه ولی مادرش تا همین دم که فوت شد حتی ی خونه درست نداشت و اگه خونه ی مادره رو میدیدی مینشستی و ساعتها اشک میریختی …

ایشون عمه پسرک بود ، به پسرک میگم چرا پسرش اجازه به خودش نداد یکی از خونه هاش رو بده مامانش میگفت خانمش اجازه بهش نمیداد …

زمانی که ۸۰۰ میلیون نوشتنش برای مردم سخت بود یکی از دوماد ها میاد توی داروخونه پدر زن اختلاس میکنه !

ولی دخترای عمه پسرک اینقدر اروم نشسته بودن که میشد قشنگ دید حسرت های مادری که برای رسیدن پسرش به اینجا کلی تلاش کرده بود و توی زمانی که مردم به سختی به جایی رسیده بودن اون مرغ و تخم مرغ میفروخت که تونستن پسرش رو به اینجا برسونه ، فک کن جز اولین داروخانه های شهر ماست …

بعد فک کن این سه تا دخترا یجوری برخورد میکردن انگار سقف اسمون باز شده و اینا رو گذاشته پایین 🫠

واپسین این روزها

توکا🌱 توکا🌱 · توکا🌱 ·

میدونی ادمها هیچ وقت درک نمیکنند چرا تصمیم های گرون گرون میگیری یهو ، دیشب پسرک با ی پیام وحشتناک حالش بد شد که حتی نتونست ی لقمه شام بخوره ، حتی نتونست تا صبح بخوابه هر تایمی که بیدار میشدم میدیدم که بیداره فقط نمیتونست گریه کنه انگاری بلد نبود برای ناراحتی های این مدلی گریه کنه …

امروز بهش گفتم حالا درکم میکنی که دیگه تمایلی به ارتباط با ادمها ندارم ، دیگه تحمل رفتار های سمی و اخلاق های قهوه ای رو ندارم ، فقط با حرکت سر بهم میفهموند که اره میفهممت …

امروز برای بار دوم گفت ، اگه بابام زنده بود من برای همیشه از اینجا میرفتم ولی مردنش باعث شد من توی ولایت خونه داشته باشم ، بهش گفتم ما هر جای دنیا بریم به ریشه هامون وصلیم ولی باید مسیرمون رو تغییر بدیم اخلاق مون رو تغییر بدیم اشتباهاتمونو دیگه تکرار نکنیم !

این روزا پسرک تا میام ی چیزی بگم میگه داشتم بهش فکر میکردم ولی تو پیشی گرفتی و حرفمو زدی یا برعکس ، عجیبه ولی حس این روزامون خیلی بهم نزدیکه !

 

میدونید توی درد و غم و اتیشی که از همه جا داره میاد من پناه اوردم به کتاب اولین چیزی که بعد از بهبود هر بار حال بدم دستامو محکم میگیره و بهم قوت قلب میده ♥️

کتاب بخونید حتی اگه دیگه هیچ امیدی براتون نمونده …

ادم سمی

توکا🌱 توکا🌱 · توکا🌱 ·

میدونی دیگه خدایش مغزم کشش اینو نداره که رفتار ادمها رو انالیز کنم و بگم ولش کن بابا ، متوجهم که ادمها از عمد دارن بعضی چیزا رو میگن بهت 😉

میدونی من بر این باورم اگه ادمها رو کم کنی واقعاً خوبه ، ادمها وقتی ببینند زیادی دم دستی شدی راحت بهت بی احترامی میکنند …

امشب شماره یکی از نزدیک ترین افراد زندگیمو تو گوشیم پاک کردم و برای همیشه بلاکشون کردم چندبار مستقیم بهم بی احترامی شد هی هیچی نگفتم هی سکوت کردم دیگه امروز غیر مستقیم و مستقیم شستمشون گذاشتمشون کنار ! 

بلند شد رفت و من پشت سرش قشنگ بلاکش کردم و گذاشتمش کنار …

میدونی میگن بلاک کردن ی کار بچگانه اس ولی من میگم اشکالی نداره بذار من بچه باشم ولی مغزم از ی ادم سمی راحت باشه …

ماه مانم ✨

توکا🌱 توکا🌱 · توکا🌱 ·

مامانم رو اوردن ، جیگرم کبابه براش ولی خب دلمو سفت گرفتم گریه نکنم براش ، من حاضرم مامانم باشه ولی من نباشم روی زمین …

چقدر خودمو مقصر میدونم !

اومدم پیشش خوابیدم که هر یساعت قطره بندازم چشماش ، خالم میگه جبران روزایی که به پات نشست تا صبح برای تمام خواب و بیداری هایی که کشید ، ولی هیچکی نمیدونه این زن برای درد بچه اش به این روز افتاد …

هی خدا این روزا تموم بشه سنگینی قلبم نمیذاره یادم بره چه روزایی رو گذروندیم …

داستان من و خاله

توکا🌱 توکا🌱 · توکا🌱 ·

دلم میخواد کلی تنقلات و فست فود بخورم و بعد برای همیشه کنارشون بذارم ( حداقل یسال ) ! خاله جونم پایه اس پیشنهاد دادم نه نگفت 😄

امروز از دستم رفت نمک بیش از حد معمول ریخته بودم توی غذا ، خاله گفت خاله من نمیتونم خورش ها رو بخورم فقط مرغ میخورم با برنج خالی (😂) گفتم خاله ببخشید دستم یکم امروز پر نمک شده گفت نه مشکلی نیست !

بماند که خاله بدبخ ندیده بود من ی نصف نوشابه کوچیک رو ریختم توی خورش ولی فرجی نشد که نشد (بجای پپسی میراندا ریخته بودم خب 🤦‍♀️😂)

به پسرک گفتم ، گفت زن کار دستمون ندیا هم فشارش هم قندش بره بالا اوردوز کنه من خستم هفته سختی رو داریم خدایی حال ندارم ببریمش شیراز 🤣

هر یساعت زنگ میزد و میگفت فشار خاله رو بگیر 😂

امروز دست شیطونی های این پسر اینقدر خندیدم که روده کوچیکه بزرگ رو خورد 😁

عصری هم بهش گفتم میای برات موهات رو گیس کنم نه نگف نشست گفت گیس کن 😄ی گیس ناناسی کردم موهای خاله رو …

پ ن : خودمو وصل میزنم به این لحظات و اینستا نمیرم و حال ندارم بخونم و ببینم غم رو !💔

اخبار

توکا🌱 توکا🌱 · توکا🌱 ·

اخبار  !

مامانم رفته برای دور سوم عمل چشم ، خواهرش رو پیش من گذاشته ، دم به دقیقه تلویزیون روشن و اخبار رو دقیقه به دقیقه دنبال میکنه …

بهش میگم خاله میشه نگاه نکنی تو قند داری فشار داری فقط اعصاب خودت رو خورد میکنی ، من خیلی وقته اخبار نمیبینم ، هیچی ساعتها میشینه نگاه میکنه بعدشم درموردشون حرف میزنه و گریه میکنه ، خدایا این دیگه مدل جدید اسکول کردنه منه ؟!😄😢

 

پ ن : دلم میخواد تا یکسال تنها باشم تا اروم بشم 🫠تا انرژی رفته برگرده …

پ ن : بقول ما این مدل ادما با این سنشون ابادی خونه ی ما هستن ولی رو مخی تر از خودشونم وجود نداره 🤦‍♀️😄

پ ن : هیچ وقت این جک رو یادم نمیره میگفت کوچیک بودیم فک میکردیم خانواده پدری واقعاً بدرد نمیخوره ولی بزرگ شدیم فهمیدیم خانواده مادری ام چیزی دور از اون نیست بخدا گل گفته 😄

پ ن : خدایا این ترامپ کله زرد اشغال رو سرنگون کن 🥲

معرفی وبلاگ :)

توکا🌱 توکا🌱 · توکا🌱 ·

 

بیاین دخترکمون رو دنبال کنید ، قطعاً با عکسهاش میتونید قشنگ زندگی رو حس کنید 😍

میدونید توی وبلاگ ازیتا انرژی مثبت رو میشه قشنگ دید 🥰

 

بی احترامی

توکا🌱 توکا🌱 · توکا🌱 ·

مامانم به حدی باز رو مخم راه رفت که یادم افتاد چرا بعضی از ادما بهم بی احترامی میکنند ، واقعیت اینه که مقصر خیلی چیزا مامانمه ولی خب من که نمیتونم تغییرش بدم !

سکوت و صبر میکنم … شاید هم خدا صبر منو میسنجه هعی …

شما این روزا چیکارا میکنید که وصل به زندگی بشید ؟!

ی دلشوره و حال عجیبی دارم ، امشب پلن پیاده روی ریختیم با بچه های کارگاه …

دلم میخواد دست خودمو بگیرم و خودمو مجبور کنم که همه چی رو ردیف کنم ، حال خودمو خوب خوب کنم ، میدونی هنوز یوقتایی ی برون ریزی هایی دارم ، چون امروز دوستم داشت درمورد مسئله برادر شوهرم حرف میزد (خواهر جاری من میشه همکلاسی دانشگاهش) میگفت خواهرش چه چیزایی که نمیگه گفتم این چاه کنده بود برا زندگی من ولی خودش افتاد داخلش …

گفت اتفاقا منم یاد گریه هات افتادم …

_____________________

واقعاً ادمی که نخواد درک کنه درک نمیکنه ، ادمی ام که درک کنه خودش درک میکنه وقتی ب بسم الله حرف بزنی متوجه میشه 😉

امید که توی ادامه این هفته آدم نفهم به تورم نخوره 🫠

ازمایشگاه🔬

توکا🌱 توکا🌱 · توکا🌱 ·

اینقدر خوابم میاد ( الان فوریه میاد میگه این باز اومد گفت خوابم میاد😂) خب خوابم میاد دیگه چیکارش کنم …

کله خروس خون مامانم بلندم کرد که پاشو اماده شو بریم ازمایش بدم ، بلند شدم اماده شدم ی چرتکی ام زدم این بین 😅! مامانم واقعا ستاد اعصاب خوردن کردنه منه ولی خب مامانه (بهترین مامان دنیا خدایی مادر خوبیه ولی از شانس بد روزگار همه با من بدبخ بدن 🙂‍↕️) اومدم تو ماشین نشستم میگم مامان کو کارت ملیت میگه تو گفتی نیازی نیست ! من؟! 😐کی،من ؟!پرسیدی گفتم بیار که ، هیچی تلو تلو اومدم کارت ملیش رو بردم این بین من چرت میزنم فقط! 

اول صبحی همه بی اعصابنااا 🙂‍↕️

تو ازمایشگاه هم دعوا شده ، منی که مینشستم تماشا دیگه حوصله ندارم خدایی صدا رو تحمل کنم 🫠

پ ن : اول صبح و روزمرگی های عجق وجق من …

 

التماس تفکر

توکا🌱 توکا🌱 · توکا🌱 ·

یعنی بیزارم از این خاله زنک بازی های خانمها …

یعنی شما هم از این مدل ادمها دور ورتون هستن که هنوز سرشون تو ماتحت اینو اون باشه ؟!

واقعا حوصله هیچ یک ادمایی که روزگاری دوسشون داشتم رو ندارم اصلا دلم تنگ نمیشه براشون ، خب خیلی معذرت میخوام وقتی نمیتونی مشکل کسی رو حل کنی خیلی غلط میکنی هی سوال میپرسی !

این سوال تو ی حباب دیگه میشه تو سر اون ادم خب ! خدایا التماس تفکر دارم برای همه ی انسانها …

اول خودم …

حرفای تاریخی

توکا🌱 توکا🌱 · توکا🌱 ·

حالا بحث ترامپ و مادر شوهرم شد 😅خواستم بگم مادر شوهرم بعد از اتفاقات اخیر که مسئله شده تو زندگی اون یکی پسرش مثل پروانه داره میچرخه دورم 😐ولی من دیگه دم به تله نمیدم ، این تو بمیری ها از اون تو بمیری ها نیست 😉!

ولی ی حرفی زد دیگه الان واقعا خودم نمیدونم دوسم داره یا داره ازم سواستفاده ابزاری میکنه 😅

دیشب هی به پسرک میگفت چرا بیشتر برا زنت خرید نکردی ، من هیچی نگفتم سکوت کردم رو کرد به خودم گفتم حالا بعداً ان شاءالله باز خرید میکنم ، شام به درخواستش رفتیم خونشون بعد از شام داشتم با اسباب بازی های برادرزاده پسرک بازی میکردم رو کردم به پسرک گفتم من از اینا میخوام پسرک خندید گفت باشه مامانش گفت همینا رو بردار گفتم تورو خدا همینجوریش همه منو مقصر میدونن گفت هرکی تورو مقصر میدونه گه خورده اصلا تک به تکشون بیان گ.ه.ت رو بخورن،منو پسرک فقط از ترس اینکه الان فروپاشی کنه خندمونو قورت دادیم 😂

دیشب یادم نبود سر به سرش بذارم صبح بهش گفتم مامانت دیشب با من تو پرچم صلح بود خندید گفت اون همیشه تورو دوست داشت از روزی که اومدیم خواستگاری عاشقت بود ولی نمیدونم چی شد که یهو شروع کرد بی احترامی کردن ، گفتم مهم نیست ( تو دلم پر از حرف بود ولی با زدنشون هیچی درست نمیشد) گفتم حالا ببینم کی گه بقیه رو روانه من کنه 🤦‍♀️😂

خلاصه این مدل حرفاش مث موشک بالستیک بود ، لامصب حرفاشم اسکی میره از ترامپ 😄

ما و بازم جنگ

توکا🌱 توکا🌱 · توکا🌱 ·

صبح اینقدر خوابم میومد و عمیق خوابیده بودم که پاشدم به پسرک گفتم میشه نریم ، یهو بلندم کرد که لباس بپوشم ! نشست گفت باز حمله کردن به بوشهر و عسلویه و دیر …

گفتم بخوابم تا مشخص بشه ببینیم حرکتیم یا ن گفت ن بپوش بریم ، بهش میگم مگه قرار نبود مامانت رو بدی ترامپ ، ترامپ دست از سر ما برداره 🫠😄!

هیچی دیگه داریم میریم …

خداوکیلی دیگه حوصله جنگ ندارم در مرز فروپاشی ام 😐

سیخ و سنگ 😄

توکا🌱 توکا🌱 · توکا🌱 ·

یوقتایی حالم واقعا متحول میشه و ویار میگیرم از ادما ، الان مثلا یکی از بلاگیکسی ها از چشم بد افتاد یهو بدون هیچ چون و چرایی😐!

هوووف واقعاً خستم ، از عصر ی ریز سرپام ، پاهام دیگه یاری نمیده شستم و شستم ، یکم رفتم رانندگی بعدشم رفتم پارچه گرفتم …

برگشتم ی ریز باز لباس شستم تا همی الان 🫠! 

اینقدر خسته بودم که پسرک میگفت امشب من برات سیخ و سنگ میارم تو بشین 😅! یاد حرف ی عزیزی افتادم که میگفت گل بندازی تو چاییت همه وقتی برات چای میریزن برات گل میذارن به ادای احترام حالا شده دیگه یکی ام به روتین من احترام گذاشت دیگه 😍!

سیخ و سنگ😅

خوابم میاد ، ناهار هم باید درست کنم( این ی کار رو خدایی با عشق انجام میدم 🙂‍↔️)!

امروز ناهار قورمه رو با مرغ گذاشتم ، دیشبم شام کشک بادمجون درست کردم برا بار اول خوب بود ولی ی اشتباه کرده بودم روغن بادمجون ها رو نگرفته بودم یکم چرب بود !

اره خلاصه بعدها میتونید ازم اینجوری یاد کنید که حتی وقتی غرق در خوابم بود ولی با عشق غذا میپخت 😅

 

جدیداً ارایشگری ام میکنم 🙂‍↔️!

شبا اینجوری خودمو به خواب دعوت میکنم با کرم مخصوص پا و دست خوب دست و پامو چرب میکنم ، ی دمنوش اسطوخودوس دم میکنم میخورم ، و همینجوری که مراقبه شبانگاهی گوش میدم شمع روشن میکنم و تا پایانش بهش خیره میشم و لذت میبرم …

و اما واکنش پسرک ، من ی معتاد سرکار همکارمه یکی ام تو خونه دارم حالا ببینم کدومش ی روز اتیشم بزنن خدا میدونه 😄!

دیشب خیلی خوابم گرفته بود و عمیقاً داشت خوابم میبرد که بیدارم کرد گفت تورو خدا خاموشش کن اتیشمون میزنی😄!

به حدی خوابم میاد و خسته ام که انگار کارمند ی شرکت بزرگ با کلی مراجعه کننده هستم فک کن هر چی میخوابم جبران نمیشه که نمیشه😄🙂‍↕️🤦‍♀️!

فک کن اینقدر خواب درهم برهم میبینم این وسط که انگاری ادم بیشتر کوه کنده …

ادینه ما این مدلی گذشت که صبح تا ۸/۱۵ خواب بودیم مامان پسرک ناهار دعوتمون کرد ، تا رفتیم خونشون ۱۰ بود همه اینقدر خسته و خواب الود بودن ۱۱/۳۰ غذا کشیدن ی ربع بعدش من اومدم خونمون خوابیدم تا همی الان خواب دیدم سوار اتوبوسم تو مسیر نامعلومی هستم …

فکر اینم امشب شام درست کنم ی چیزی که تا حالا هم درستش نکردم 🫠

راستی برا شما ادینه چطور گذشت ؟!

من و مرور خاطرات

توکا🌱 توکا🌱 · توکا🌱 ·

هم خوابم میاد هم کلی کار دارم هم خسته ام هم فکر کارهای انجامی نمیذاره بخوابم 🫠

موزیک گذاشتم ، هندزفری رو گذاشتم توی گوشم و هی به خودم میگم یکم گوش کن انرژی لازم بیاد بالا و پاشو استارت کارهات رو بزن بدون وقفه تا جایی که میتونی !

بچه ها من از سال ۹۲ وبلاگ نویس بودم دقیقا زمانی که ۱۲ سالم بوده 😉 از اون زمانها با خیلی ها آشنا شدم که خیلی هاشون دیگه نمینویسند ، دیشب به یکیشون پیام دادم گفتم من هنوز منتظرم تو بنویسی گفت من هم ایمیلم رو گم کردم هم رمز وبلاگم …

ولی کاش بیاد بنویسه من عاشق قلمش بودم عاشق خودش عاشق شخصیتش ، حتی عاشق مامان و باباش ، همینطور خواهر و برادرش …

شخصیت های جذابی بودن برام هنوزم حتی ، خیلی چیزا رو ازشون یاد گرفتم ! همینقدر مفید بودن ، هر عکسی که اپلود میکرد ما خواننده ها با عشق خاصی ازش انرژی میگرفتیم 🙂‍↔️

یعنی منم برای بقیه تاثیری دارم ؟! اگه ی روز ننویسم با چی یادم میکنید خب ؟! 😊

محبت های مجازی

توکا🌱 توکا🌱 · توکا🌱 ·

تا جنگ میشه سیل عظیمی از پیام های دوست های وبلاگی و کانالی روانه میشه توکا خوبی؟! خودتون که نمیدونید ولی من اینجوری حس میکنم چقدر باعث دلگرمیم میشین خب !! همیشه هم مسئول پیام دادن نرگس (نیایش) چون اون فقط شماره منو داره 😅

.

.

پ ن ۱ : این روزها دخترک جدید گل نازم داره باز میشه 🙂‍↔️اره همین هفته پیش برگ جدید داده بود ولی داره میبینه که خانوم خونه حالش خوبه هعی اینجوری نوازشش میکنه 😍!

برگ جدید

از وقتی مجرد بودم این فصل که میرسید کمپوت گیلاس و کیک زرد الو خونه ی ما به راه بود …

امسال سومین تابستونی هستیم که خونه ی خودمونیم (خونه مشترک من و پسرک) سال اول هم کمپوت درست کردم هم البالو فریز کردم هم گیلاس ، تا زمستون شبای بلندی که مینشستیم شب نشینی تماشای تلویزیون ازشون میخوردیم کیفور میشدیم ! پارسال محدود خریده عمده میوه رفتم چون داشتیم برای خرید ماشین اماده میشدیم و نمیشد کاری کرد ، امسال ازش نگذشتیم باز خریدیم برای کمپوت و فریز کردن 😉!

خیلی دلم میخواد البالو پلو درست کنم و همینطور غذاهای جدید امتحان کنم …

 

پ ن : خدایا اون اتفاق قشنگی که هی منو باهاش قلقلک میدی رو بنداز وسط زندگیمون دیگه 😊(درخواست انرژی مثبت دارم برای اتفاق افتادنش ♥️)